زلف قمر
چون از خدا دوریم گرفتاریم گرفتاریم گرفتاریم!!!

کربلا قبله عشق است و حسین صاحب او

     آن ابالفضل علمدار که بود نائب او

        کربلا مسلخ عشاق طریق است ولی

           گوشه اش گمشده ای گمشده است نام علی

                 ای حسین جان به فدای تو شویم راز بگو

                     نزد ما هرچه که خواهی سخن ناز بگو

                            همه گویند حسین بر سر نی خنده نمود

                                     من بگویم که خدا بوده در او جلوه نمود 

شاعر پدرم داود رجبی




[ جمعه 4 آذر 1390 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ همسران: فاطمی نسب و رجبی ]

  هفت دریا بود و امواجش خموش
 هفت پیکر بود و وجودش جمله گوش
هفت عالم رابه یک تجمیع کرد
 عقل و روح و جان پاکش بود فرد
خود خدا بود خدا خونش حسین
 با خدا بود و خدا در او بعین
کل جسم و نام فانی غیر او
غیر رحمان در وجود او مجو

ادامه مطلب

[ جمعه 4 آذر 1390 ] [ 09:37 ق.ظ ] [ همسران: فاطمی نسب و رجبی ]

                                

امیر خراسان را پرسیدند که تو فردی فقیر و بی چیز بودی و شغلی پست داشتی، به امیر خراسان چون افتادی؟

گفت: روزی دیوان«حنظله ی بادغیسی» همی خواندم، بدین دو بیت رسیدم:

                     مهتری گر به کام شیر در است                   شو خطر کن ز کام شیر بجوی  

                     یا بزرگی و عز و نعمت و جاه                        یا چو مردانت مرگ رویاروی

داعیه ای در باطن من پدید امد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم، راضی نتوانستم بود. دارایی ام بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش رحلت کردم. به دولت صفاریان پیوستم. هر روز بر شکوه و شوکت و لشکر من افزوده می شد و اندک اندک کار من بالا گرفت و ترقی کرد تا جمله خراسان را  به فرمان خویش در آوردم. اصل و سبب، این دو بیت بود.




[ جمعه 4 آذر 1390 ] [ 09:22 ق.ظ ] [ همسران: فاطمی نسب و رجبی ]
 

                                 

حادثه افتادن حضرت استاد در دره‌ای از كوههای شهرری یكی از صداها كرامتی است كه در صحنه زندگی ایشان می‌درخشد.
اصل ماجرا از اینجا آغاز شد كه جناب استاد به همراه عده‌ای از دوستان خود برای كوهنوردی به سوی ارتفاعات كوه در حال دویدن بودند كه ناگهان استاد بر لب پرتگاهی بلند رسیدند و هر چقدر سعی كردند تا خود را نگه دارند، موفق نشده، به پایین دره سقوط نمودند و در همان حالت بین زمین و آسمان از هوش رفتند. همراهان استاد كه با مشاهده این اتفاق گمان كردند تا چند لحظه دیگر بلور عمر ایشان خواهد شكست، برای آنكه مسؤولیت این حادثه را بر عهده نگیرند و این‌گونه تظاهر نمایند كه آقای قمری با آنها نبوده است، ایشان را رها ساختند و با اضطراب و پریشانی مسیر شهر را در پیش گرفتند، غافل از اینكه دست تقدیر الهی ایشان را كه 30 بهار از زندگی مباركشان سپری شده بود، برای آینده‌ای نزدیك حفظ خواهد كرد. حضرت استاد كه در دره افتاده بودند، پس از مدتی به هوش آمدند و هنگامی كه چشمان خویش را گشودند، خود را در اعماق دره یافتند.

ادامه مطلب

[ جمعه 4 آذر 1390 ] [ 09:19 ق.ظ ] [ همسران: فاطمی نسب و رجبی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

پرده بردار ز رخ چهره گشا ناز بس است/ عاشق سوخته را دیدن رویت هوس است
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب