در گفت و شنودی که ماه با زمین داشت، چنین عرض کرد: ای شمس! ای رازدار مهربان و عزیز! از این که مرا به نور آفتاب عالم تابت روشن نمودی، سپاس گزارم؛ لیکن از آنجایی که سالیان طولانی است محرمانی در بین زمینیان و آسمانیان ندارم، رنجیده شده ام؛ چرا که بواسطه ی نور آفتابت که در ظلمت شب بر من تاباندی، زمینیان را بر من شورانیدی و آسمانیان را از من برحذر کردی. ای شمس! از این همه تفضل و عنایتی که بر من روا داشتی و مرا از تاریکی مطلق به روشنایی کامل منور ساختی، بسیار در حضورت شرمنده ام، اما افسوس! مهتاب لطافت من که نتیجه آفتاب عنایت تو است، باعث شد که پرده از روی ظلمت زمینیان بردارد و آنها را به ظلم و جنایتشان رسوا گرداند و مرا به جرم روشنایی مهتابم که تو تفضل نمودی، سرزنش و توبیخ کنند و همین طور آسمانیان که به ظاهر، درخشنده جلوه می کردند با رؤیت بدر کاملم آنچنان نسبت به من محو و برحذر شدند که مجبور به کاهش نور مهتابم شدم .
کتاب زن طائر فردوس یا ساحر دوزخ