|
زلف قمر چون از خدا دوریم گرفتاریم گرفتاریم گرفتاریم!!!
| ||
|
بدگمانی میان افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا به هنگام غروب که نور ظلمت بهم آمیخته است بال فشانی می کند . دنیا آینه ای است که به هرکـــس باز تاب چهره اش را می نمایاند. آنچــه مــا آدم هــا را از هم دور می کنــد ..زمان نیست ، زمــانه است درختان بارور خم می شوند و مردان بزرگ متواضع میگردند،اما شاخه های خشک و مردم نادان می شکنند وخم نمی شوند. اگر غرور نبود چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند و ما کلام محبت را در نگاه های گهگاهمان جستجو نمی کردیم [ سه شنبه 17 خرداد 1390 ] [ 07:40 ب.ظ ] [ همسران: فاطمی نسب و رجبی ]
نوشته پدرم، رضا فاطمی نسب آمدنش باورمان بود وبودنش امید ماندمان،قلبی نبود که ازتیر نگاه نافذش منقلب نشود وتنی یافت نمیشد که بویی ازعطرعرفانش رابه مشام جان نرسانده باشد وتا وادی معرفتش نتاخته، و بر سرسودای محبت اش سر نینداخته باشد، او که دشتها هنمگام خرامیدنش حس حقارت را تجربه کردند وکوهها دراستواری اش مات و واژه صبر درمقابل قابلیت استقامتش مبهوت و صراط رحمانی ازوجود واجدش به خود می بالید. ادامه مطلب طبقه بندی: مقالات عمومی، [ شنبه 14 خرداد 1390 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ همسران: فاطمی نسب و رجبی ]
زن، نور صفات کلمات است. زن، آب حیات ظلمات است. زن، کلید گنج ملکات است. زن، مرآت تمام نمای جام است. زن، جام جهان نمای جان است. جمال زن، جلوه عشق است و عشق، مرآت عرفان است و عرفان، همچون چشمه کوثر رویاننده حقایق رب می باشد. زن، هر قدر زیباتر و خوشروتر باشد ، باید پوشیده تر گردد. زنان به منزله پروانه هایند. برای حفظ و نگه داری آنان به گلزار اولیای الهی راه یابیم. زن، مظهر عشق است. عشق، آیینه عرفان، و عرفان، حقیقت کلمةالله است. نوشته استادم (یعقوب قمری شریف آبادی) کتاب زن طائر فردوس یا ساحر دوزخ طبقه بندی: لطایف عارفانه، [ دوشنبه 9 خرداد 1390 ] [ 10:33 ب.ظ ] [ همسران: فاطمی نسب و رجبی ]
حضرت فاطمه در طول زندگی با برکت خود هرگاه به وجد معنوی و حالات خاص عرفانی نایل می آمدند، جملاتی در بیان عظمت و مقام بی بدیل خود اظهار می فرمودند. نظیر این روایات که:«یا ابالحسن، هنگامیکه خداوندنور مرا آفرید،این نور پیوسته خدا را تسبیح می کرد، سپس پروردگار آن را به درختی از درختهای بهشتی امانت داد و این نور پیوسته پرتو افکن و روشنایی بخش بود تا انکه پدرم به بهشت وارد شد و از جانب خدا به او الهام شد که میوه آن درخت را برگیرد، در آن هنگام نور مرا خدای سبحان به صلب پدرم و بعدا به رحم خدیجه منتقل کرد تا اینکه از او متولد شدم، من از همان نورم و از آنچه در گذشته واقع شده است و یا در آینده واقع خواهد شد و از آنچه هرگز واقع شدنی نیست باخبرم. یا ابالحسنمؤمن با نور خدایی نظاره می کند»و(1) که جمله آخر حضرت اشاره ای است بسیار لطیف، که اگر مؤمن با نور خداوند نظاره کند، جز او نمیبیند و جز با او نمی نگرد و آنچه حضرت از کرامت خود فرمودندبرای مؤمنین و خواص از اولیاءنیز میسور است. کتاب تمثال جمال نوشته پدرم داود رجبی طبقه بندی: داستان و حکایت، [ پنجشنبه 5 خرداد 1390 ] [ 10:52 ق.ظ ] [ همسران: فاطمی نسب و رجبی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||